تنها یکی بود ، آن هم زهرا (س ) تنها یک راه بود، راه علی (ع)
47 بازدید
موضوع: الهیات و معارف اسلامی


آسمان تپید و رعدی غرید و ناگهان آتشی بر خرمن ها افتاد ، پیری میانداری آتش می کرد ، پیری دیگر گوی سبقت را ربود.

کردند و نکردند و ندانند که چه کردند ؟

همه در حیرت ، یاران اندک ، نظام قبیلگی ، کینه ها سر شار ، اسلام نو پا ، گله ی گرگ ها

همراه حامی شمشیر

و جماعت مرعوب

و ترور مخالفان

تنها یکی بود ، آن هم زهرا (س) بود.

تنها یک راه بود ، راه علی ( ع ) بود ، که جز در لاک تقیه فرو رفتن راهی نبود ، که با گرگ ها و با دستی خالی و بی همراه ، جز پیچیدگی تقیه ، گریزی نیست .

علی (ع) سکوت کرد ، اما سکون هر گز ، که آن عهد نبی بود و این ، دور از شان ولی .

آن جا که یاوری هست ، باید رفت و آن جا که نیست باید یاوری ساخت ور نه دم زدن از ولایت ، رسالت را هم نابود می کند ، گرگ های گرسته تری هم ، در دو طرف جزیزه در کمین بودند . پس باید با استخوانی در گلو و خاری نه در پا، که در چشم ، در این میدان گوی زد و یار گرفت .و از دل دشمنان دیروز ، یاران فردا را بیرون کشید ، که کشید . و در متن بحران ها و حادثه ها چلچراغی بر افروخت ف که افروخت .

و او ، اویی که نباید امروز – به گمان منافقان _ حتی نشانی هم از او باقی بماند ، نامش بر تارک همیشه ی تاریخ می درخشد . ( والله متم نوره ) ادامه دارد ...

کتاب چشمه در بستر ، پور سید آقایی .

آسمان تپید و رعدی غرید و ناگهان آتشی بر خرمن ها افتاد ، پیری میانداری آتش می کرد ، پیری دیگر گوی سبقت را ربود.

کردند و نکردند و ندانند که چه کردند ؟

همه در حیرت ، یاران اندک ، نظام قبیلگی ، کینه ها سر شار ، اسلام نو پا ، گله ی گرگ ها

همراه حامی شمشیر

و جماعت مرعوب

و ترور مخالفان

تنها یکی بود ، آن هم زهرا (س) بود.

تنها یک راه بود ، راه علی ( ع ) بود ، که جز در لاک تقیه فرو رفتن راهی نبود ، که با گرگ ها و با دستی خالی و بی همراه ، جز پیچیدگی تقیه ، گریزی نیست .

علی (ع) سکوت کرد ، اما سکون هر گز ، که آن عهد نبی بود و این ، دور از شان ولی .

آن جا که یاوری هست ، باید رفت و آن جا که نیست باید یاوری ساخت ور نه دم زدن از ولایت ، رسالت را هم نابود می کند ، گرگ های گرسته تری هم ، در دو طرف جزیزه در کمین بودند . پس باید با استخوانی در گلو و خاری نه در پا، که در چشم ، در این میدان گوی زد و یار گرفت .و از دل دشمنان دیروز ، یاران فردا را بیرون کشید ، که کشید . و در متن بحران ها و حادثه ها چلچراغی بر افروخت ف که افروخت .

و او ، اویی که نباید امروز – به گمان منافقان _ حتی نشانی هم از او باقی بماند ، نامش بر تارک همیشه ی تاریخ می درخشد . ( والله متم نوره ) ادامه دارد ...

کتاب چشمه در بستر ، پور سید آقایی .