بوی بارون
13 بازدید
تاریخ ارائه : 9/23/2013 9:42:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

بوی بارون

یک دختر و آرزوی لبخند که نیست

یک مرد پر از کوه دماوند که نیست

یک مادر گریان که به دختر می گفت:

بابای تو زنده است... هرچند که نیست

*

ما گرد مداری از خطر می‌گردیم

تا صبح به دنبال سحر می‌گردیم

سوگند به لاله‌ها، که همچون خورشید

زرد آمده‌ایم و سرخ بر می‌گردیم

*

پیراهنی از ستاره بر تن کردند

دل را به امید کوچ روشن کردند

آنجا که شب از رود خروشان تر بود

محدوده صبح را معین کردند

*

از زخم، شناسنامه دارند هنوز

در مسجد خون اقامه دارند هنوز

آنان همه از تبار باران بودند

رفتند، ولی ادامه دارند هنوز

هادی فردوسی