به انتظار مسافر عزیزی ..
29 بازدید
تاریخ ارائه : 3/6/2014 9:50:00 AM
موضوع: الهیات و معارف اسلامی

پنجشنبه ها و جمعه ها دل می تپد ، دلدادگان یار می خواهند خود را به باران برسانند ، زمزمه های وصال را تکرار می کنند و لذت می برند ، بر شاخه های آویزان سبز دعا ، دخیل می بندند َ، و شمع بزم دلشان را روشن نگاه می دارند تا اگر آمد تاریکی مانع راهشان نشود .

     بی قرار و بی پناه بدون آرام و بی مثال ، مثل علاقه طفل به سینه مادر ، مانند اشتیاق شب به نور ماه ، بسان چشم به راه یک مسافر عزیزی که سفرش طولانی شده آب و جارو کرده و دست بالای پیشانی و به دور دست ها نگاه می کنند اما هنوز خبری نیست که نیست ...

  نامه برای مسافرش نمی نویسد چون احساسش به او نق می زند و می گوید بین من و او فرسنگها فاصله است نه روبروی اویم نه شبیه اویم و نه در راه او .... و امان از لحظه های غفلت .و دعا می کند :

به خونخواهی ِ نسل ِانسان بیاید

پر از بغض ِچاه از یتیمان بگوید

به دلداری ِیاس پنهان بیاید

وبر خالی ِسفره های ِدوباره

به نام ِبلندای ِاو نان بیاید