بازم گول نفسمو خوردم ...
40 بازدید
تاریخ ارائه : 8/13/2014 4:27:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

قبل از ماه مبارک رمضان به نفسم گفتم آماده باش ماه رمضون داره میاد شبهای خوبی در پیشه بخصوص شبای قدر میاد ، در اون شبا  که مردم احیا می گیرند ، تا سحر بیدارن ، آن شبا مهم اند تو شبای قدر بیدار باشیم همه چی بدست امام زمونه هم رزق وروزیهامون و هم کربلا و نجف رفتنمون  خلاصه همه چی به دست اقاست مبادا خواب بری مبادا خودتو بخواب بزنی مبادا غفلت کنی که ماه رمضون را از دست بدیم !!!

نفسم هم حرفی نداشت گفت باشه ،

اما ای دل غافل ، زد و اون شبی که می گن همه چیز به امضای آقا میرسه خوابمون برد وقتی از خواب بیدار شدیم دیدیم بوی غذا میاد باید سحری خورد ، گویا یک پتک سنگینی تو سرم زدن و دیگه تموم شد ورفت انگار یک سال از دست رفت که رفت ...

داد و بیداد کردیم سر نفسمون ، دعوا کردیم ولی چه سود هیچ فایده ای نداشت که نداشت که نداشت . اونم سرش زیر  انداخت یعنی داره خجالت می کشه ولی بعد از اون انگار نه انگار که اتفاقی افتاده باز همان آش و همان کاسه شیطونیهاشو از سر گرفت ...

نمیدونم از دست نفسم چه کار کنم ؟ به کی بگم ؟ به کجا شکایت کنم ؟ کی مرا راهنمایی می کنه ؟ سر کی داد بزنم ؟ کجا فرار کنم ؟ کی از دستش خلاص می شم ؟