ما ز یاران چشم یاری داشتیم ...
41 بازدید
تاریخ ارائه : 10/1/2014 1:26:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

 هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما می گریخت

 چند روزی است که حالم – دیدنیست

 حال من از این و آن پرسیدنیست

 گاه بر روی زمین زل میزنم

 گاه بر حافظ تفعل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

 گفت : ما زیاران چشم یاری داشتیم

 خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

منصور دای از شهرستان هیر مند